...
نه!
من نمیخوام...همینی که هست!*
-----------
الان که میخواد پاییز بشه دلم میخواد اون صبح های زود که هیچکی تو خیابون نیست بدوم تو خیابون!
-ولی زهی خیال باطل کژال جان!
-----------
و برای یک لحظه فکر کردم...و بعد..
هیچ اتفاق خاصی نیفتاد!
+از وقتی یادمه سر نوشتن کلمه هایی مثل "نیفتاد" - "مجموعه" - "خانواده" دهنم مسواک میشده!
مخصوصن سر جزوه نوشتن که میرسه... :|
لذت یک ابهام:
چند روز پیش داشتم فکر میکردم که گاهی اوقات ممکن یک سری آدما باشند که همیشه بیان پستاتو بخونن و براشون مهم باشه خیلی چیزا...ولی هیچوقت هیچ رد پایی از خودشون به جا نمیذارن برام.
میخواستم بهشون سلام کنم:
"سلام" :)
یه سری آدمایی که خوشحالت میکنند:
میان و همیشه یه رد پایی به جا میذارن...و تو نمیخوای به روی خودت بیاری که خوشحال شدی ولی واقعن خوشحال شدی... :)
---------------
و چقدر حس خوبیه وقتی فکر یک سری آدم رو راجع به فکرت کشف میکنی...
به خصوص اونایی که خیلی قدیمین! :)
--------------
چقدر لبخند ژکوند (درست نوشتم؟!) زدم این وسطا :|
+دقت کردین من اون بالا تیتر وبلاگ "گم شده" رو "گمشده" نوشتم؟!
اینجوری باحالتره...کژالی تره شاید!
*پاورقی:با خودم عجیب لج کردم و رفتم تو فاز بیخیالی...خیلی بده..
"من یک سری وظایف دارم" که هرچی باشه باید به خاطرشون برگردم!
.
.
.
کژال با حس قدردانی...و اندکی بیخیالی گم میشود!
+اوه یه چیزی یادم رفت..این خیلی برام مهم بود که بهتون بگم:
"دنیا نداره ارزششو که جدی بگیریم هر تزشو"
این رو شدیدن در جریان باشین که بنده های خدا راست گفتن! :|
+بازم تصویر وبلاگو عوض کردم :دی
++من تا مدتی سایه وارم...گمشده ی سایه وار :)